نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
سیستم های مدیریت کیفیت

     

از امروز به www.ja5179.blogfa.com  منتقل شده ام.

 

 

 

 

منتظرتان هستم . . .

لینک
جمعه، 18 فروردین، 1385 -

     

اثر شلاقي در زنجيره تامين
فرزاد حقيقي راد
f.haghighi@ikco.com

چكيده

يكي از زمينه هاي تحقيقاتي در زنجيره تامين اثر شلاقي (BULLWHIP EFFECT) است. اثر شلاقي يكي از دلايل اصلي ناكارامدي زنجيره تامين است. از زماني كه «فارستر» حدود 45 سال پيش اين مطلب را كشف كرد كه تغييرات از مشتري تا تامين كننده افزايش مي يابد، محققان در جستجوي دلايل آن بوده اند. در اين مقاله ضمن بيان مفهوم اثر شلاقي، تاثيرات و دلايل اثر شلاقي و همچنين راههاي مقابله با آن را موردبررسي قرار مي دهيم.

مفهوم اثر شلاقي
تقويت تغييرپذيري تقاضا از پايين زنجيره به سمت بالاي زنجيره را اثر شلاقي مي نامند. دليل اصلي اين طرز اسم‌گذاري اين است كه تقويت تغييرپذيري در تقاضا غيرخطي است. يعني تغييري كوچك در تقاضاي مشتري نهايي به صورت چند برابر خود را در تقاضاي كارخانه نشان مي دهد. درست مانند يك شلاق كه اگر نوسان كمي در سر آن ايجاد كنيد در انتهاي شلاق اين نوسان بسيار بيش از نيروي اوليه تشديد مي شود.

تاثيرات اثرشلاقي
به طوركلي هرچه كمپاني ازنظر زمان تحويل (LEAD TIME) از مشتري نهايي دورتر باشد، تغييرات تقاضا بزرگتر خواهدبود. اين تاثير موجب ناكارامدي در زنجيره تامين مي شود چرا كه باعث افزايش هزينه تامين مواد و پايين آوردن توان رقابتي خواهدشد. اثر شلاقي از سه جنبه بر روي زنجيره تامين تاثير منفي مي گذارد.
ظرفيتها: يك تغيير در تقاضا باعث تغيير در استفاده از ظرفيتها مي شود. در اين حالت شركت بر سر دو راهي قرار مي گيرد: اگر ظرفيت خود را براساس ميانگين تقاضا تنظيم كند، در نقاطي كه تقاضا به اوج خود مي رسد دچار مشكل مي شود. اما اگر ظرفيتهاي خود را براساس بيشينه تقاضا تنظيم كند به ظرفيت اضافي و استفاده نشده منجر خواهدشد.
تغيير در سطح موجودي: تغييرات تقاضا به تغيير سطح موجودي در هر بخش زنجيره تامين منجر مي شود. اگر يك شركت كمتر از نياز بخش بعدي كالا بياورد، سطح موجودي كاهش مي يابد. در مقابل اگر شركت بيشتر از نياز بخش بعدي كالا بياورد سطح موجودي افزايش مي يابد. سطح موجودي بالا باعث ايجاد هزينه هاي سرمايه به كار گرفته مي شود. درحالي كه سطح موجودي پايين قابليت اطمينان در تحويل را با ريسك مواجه مي كند.
سطح بالاي ذخيره احتياطي: ذخيره احتياطي به منظور تضمين اينكه خدمات در يك سطح كافي در مقابل تغييرات تقاضا ارائه خواهدشد لازم است. هرچه اثرشلاقي در زنجيره تامين قوي تر باشد، ذخيره احتياطي بيشتري موردنياز است.
بنابراين، يك موضوع مهم در زنجيره تامين غلبه بر اثر شلاقي است. به همين منظور تشخيص دلايلي كه باعث تقويت تغييرات تقاضا مي شود لازم است. در زير بعضي از دلايلي كه به اثر شلاقي منجر مي شود آورده شده اند.

دلايل اثر شلاقي
الف – تأخير: مدت زماني است كه طول مي كشد تا زنجيره به تقاضاي مشتري پاسخ دهد. تقاضاي مشتري نهايي به دو دليل دچار تأخير مي شود. اولا، به خاطر اينكه مدت زماني طول مي كشد تا اطلاعات به تامين كننده برسد. ثانيا، تامين كننده نياز به مقداري زمان دارد كه ظرفيتها و تحويلهاي خود را تنظيم كند.
پيش بيني تقاضا: اگر پيش بيني تقاضاي يك شركت به جاي تقاضاي مشتري نهايي براساس سفارشات بخش بعدي انجام شود، اين عامل باعث تقويت تغييرات تقاضا در زنجيره خواهدشد.
دسته سفارش: شركتها معمولا به خاطر كاهش هزينه هاي برپايي و هزينه هاي ثبت سفارش (SETUP)، سفارشات خود را جمع مي كنند و به صورت دسته اي سفارش مي دهند. اين مسئله باعث مي شود كه تامين كننده اطلاعات مشتري نهايي را دريافت نكند. درواقع تقاضاي مشتري نهايي به نقاطي از زمان كه تقاضا به سطح اندازه دسته برسد منتقل مي شود. و ازطرف ديگر پريودهاي بدون تقاضا نيز در اين حاصل جمع وجود دارد.
نوسانات قيمت: برخي مواقع شركتها به خاطر دلايل بازاريابي قيمت محصولات خود را تغيير مي دهند. پيامد آن خريد بيشتر مشتريان در زماني است كه قيمت پايين تر است. اين مسئله باعث تغيير در الگوي تقاضاي مشتريان مي‌شود.
سفارش غلوشده: اگر تقاضاي محصولي افزايش يابد، تامين كنندگان اغلب محصولات را جيره بندي مي كنند. به عنوان مثال فقط درصدي از مقادير سفارش داده شده توسط مشتري را تامين مي كنند. اين مي تواند به اين موضوع منجر شود كه مشتريان بيشتر از مقدار تقاضاي واقعي خود سفارش دهند. به محض اينكه سيستم دوران گلوگاهي را پشت سر گذاشت سفارشات مازاد ملغي مي شود. حاصل اين پديده افزايش تغييرات تقاضاي مشتري نهايي است.
نقش رفتار انساني در اثر شلاقي: به طوركلي رفتار انساني را مي توان در طيفي قرار داد كه يك سوي آن آرامش است و سر ديگر طيف هراس است. در حالت آرامش، نيروي انساني بيشتر از نيازش سفارش مي دهد و مقادير اضافي را به عنوان ذخيره اطمينان نگهداري مي كند. اما درحالت هراس قبل از اينكه تقاضاي مشتري افزايش يابد انبار را خالي مي كند. هر دو استراتژي پيامد منفي دارد. بنابراين، ترجيح داده مي شود كه از تركيب دو استراتژي فوق استفاده شود.

راههاي مقابله با اثر شلاقي
از آنجايي كه پديده اثر شلاقي آثارنامطلوبي بر كارايي زنجيره تامين دارد موردتوجه بسياري از تحقيقات آكادميك قرار گرفته است. محققان از تكنيك هاي شبيه سازي براي ارزيابي اثر استراتژي هاي مختلف براي كاهش تورم تقاضا استفاده كرده اند. راههاي متعددي براي كاهش تورم تقاضا درجهت كاهش كل هزينه هاي زنجيره ارائه شده است كه مي توان آنها را به صورت زير خلاصه كرد:
الف – عرضه كننده ها مي بايستي اطلاعات خود را در زمينه موجوديها و ظرفيتها با مشتريان خود به اشتراك بگذارند؛
ب – پرهيز از به هنگام كردن پيش بيني ها با اطلاعات مختلف، بايد سياستهايي را به كار گرفت كه تا اطلاعات اعضا پايين دستي دراختيار اعضاي بالادستي قرار بگيرد و هر دو بخش بتوانند پيش بيني هاي خود را با يك سري اطلاعات يكسان انجام دهند؛
ج – سخت تر كردن سياستهاي برگشت پذيري و لغو كردن تقاضاها؛
د – حذف هرچه بيشتر تمام تاخيرات زماني چه در جريان كالا و چه در جريان اطلاعات در زنجيره تامين؛
ه – تبادل اطلاعات مربوط به تقاضاي بازار با قسمتهايي كه در بالادستي زنجيره تامين قرار دارند؛
و – حذف يك يا چند مرحله مياني در زنجيره عرضه و برنامه هايي كه باعث مي شود تا به صورت مستقيم با مشتري ارتباط برقرار شود. اين سياست باعث مي شود تا به راحتي به الگوي صحيح سفارش مشتريان دست پيدا كرد؛
ز – استفاده از تكنيك هاي مبادله الكترونيك اطلاعات، مديريت موجودي به وسيله فروشندگان و برنامه هاي پيوسته جايگزيني؛
ح – تدوين و تدبير استراتژي هايي كه به توليد بچ هاي كوچكتر منجر شود و همچنين در مقابل فركانس و تعداد عرضه ها بيشتر شود؛
ط – كاهش هزينه هاي سفارش دهي با استفاده از ابزارهايي مانند مبادله الكترونيك اطلاعات كه به نحو چشمگيري در كاهش هزينه هاي سفارش دهي موثر است.

لینک
جمعه، 18 فروردین، 1385 -

     

« فكر مي‌كنم كه نخست بايد انسان باشيم و بعد تابع »  هنري ديويد تورو   Henry David Thoreau

 

شيخ شهاب سهروردي ( 549-587 ق ) حكايت مي‌كند : وقتي، هدهد درميان بومان افتاد . برسبيل رهگذر ، به نشيمن ايشان نزول كرد . و هدهد به غايت حدت بصر مشهور است و بومان روزكور باشند ، چنان كه قصه‌ي ايشان نزديك اهل عرب معروف است . آن شب هدهد در آشيان با ايشان بساخت و ايشان هرگونه احوال از وي استخبار مي‌كردند .
بامداد ، هدهد رخت بربست و عزم رحيل كرد .
بومان گفتند : «اي مسكين ، اين چه بدعت است كه تو آورده‌اي ؟ به روز كسي حركت كند ؟»
هدهد گفت : «اين عجب قصه اي است ! همه‌ي حركات به روز واقع شود .»
بومان گفتند :«مگر ديوانه‌اي ؟ در روز ظلماني كه آفتاب مظلم برآيد ، كسي چيزي چون بيند ؟»
گفت «به عكس افتاده است شما را . همه‌ي انوار اين جهان طفيل نور آفتاب است و همه‌ي روشنان اكتساب نور و اقتباس ضوء خود از او كرده‌اند و عين الشمس از آن گويند او را كه ينبوع نور است .»
ايشان او را الزام كردند كه « چرا به روز كسي هيچ نبيند ؟»
گفت «همه را در طريق قياس به ذات خود الحاق مكنيد – كه همه كس به روز بيند. و اينك ، من مي‌بينم ، در عالم شهودم ، درعيانم ، حجب مرتفع گشته است ، سطور شارق را بي‌اعتوار ريبي بر سبيل ادارك كشف مي كنم .»
بومان چون اين حديث بشنيدند ، حالي فريادي برآوردند و حشري كردند و يكديگر را گفتند « اين مرغ مبتدع است : در روز كه مظنه‌ي عما است ، دم بينايي مي زند !» حالي، به منقار و به مخلب دست به چشم هدهد فراداشتند و دشنام مي دادند و مي گفتند كه «اي روز بين!» زيرا كه روزكوري نزد ايشان هنر بود . و گفتند كه « اگر بازنگردي ، بيم قتل است.»
هدهد انديشه كرد كه « اگر خود را كور نگردانم ، مرا هلاك كنند . زيرا كه مرا بيشتر زخم بر چشم زنند و قتل و عما به يكبارگي واقع شود . الهام «كلموا الناس و علي قدر عقولهم » به او رسيد . حالي ، چشم برهم نهاد و گفت « اينك من نيز به درجه‌ي شما رسيدم و كور گشتم.»
چون حال به اين نمط ديدند ، از ضرب و ايلام ممتنع گشتند .
هدهد بدانست كه در ميان بومان افشاي سر ربوبيّت كفراست  . تا وقت رحلت ، به هزار محنت كوري مزوّري مي كرد .
هرچند بار كه متن بالا را با وجود لغتهاي سختش بخوانيم بازهم كم است . چرا كه حكايتگر  عجايب روزگارماست و مي‌بينيم كه براي برخي اشخاص « حكايت همچنان باقي‌است » و هنوز ، از زمان «شيخ شهاب» ، آب از آب تكان نخورده است .
به راستي تا كي « گز نكرده بريدن ؟ » ، تا كي مي‌خواهيم فقط و فقط از پشت عينك خود نظاره گر گردش ايام و چرخش روزگار باشيم . و براستي تاكي مردم بايستي هزينه‌ي لوايح و طرحهاي نسنجيده‌ي به قامت « قانون » درآمده و درنيامده را بپردازند .

لینک
دوشنبه، 9 آبان، 1384 -

     

در پی اعلام اين نکته که تا کنون ۶۵۰۰۰ شرکت تجاری ايرانی در دبی ثبت شده اند، يکی از ايرانيان گفت: ما ايرانی ها صبح در تهران از خواب بيدار می شويم. محل شرکت تجاری و مرکزخريدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصيل به فرانسه يا لندن می رويم، اما چون از کار در اروپا خوش مان نمی آيد، در ايالات متحده آمريکا کار می کنيم. و هر وقت بيکار شديم برای گرفتن حقوق بيکاری به اروپای مرکزی می رويم. برنامه های تلويزيونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دريافت می شود. فيلم های مان را در بيابان های ايران می سازيم. اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش می دهيم و از آنجا جايزه فيلمسازی می گيريم.

در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستيم، مهم ترين مقالات سياسی مان در اوين نوشته می شود، اما در پاريس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شويم، اما صلاحيت مان در تهران رد می شود، بنابراين در برلين انتخابات را تحريم می کنيم و در لندن تصميم می گيريم رفراندوم برگزار کنيم. در هلند عضو پارلمان و در اسرائيل رييس جمهور می شويم. در تهران با حکومت مخالفت می کنيم، در عراق با حکومت می جنگيم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنيم. در تهران کنسرت موسيقی راک برگزار می کنيم، اما در فرانکفورت کنسرت موسيقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسيقی پاپ ايرانی شرکت می کنيم، اما در آنتاليا می رقصيم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زيبايی می شويم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنيم.

وليعهدمان در آمريکاست، ملکه مان در يکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئيس جمهورسابق مان در پاريس زندگی می کنند، رئيس قوه قضائيه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزير عراق سالها در ايران زندگی می کرد و رئيس جمهور اسرائيل متولد ايران است. در ايران زندگی می کنيم، در ترکيه تفريح می کنيم، در آمريکا پولدار می شويم و برای مرگ به ايران برمی گرديم.

لینک
دوشنبه، 9 آبان، 1384 -

     

روزي مردي مستجاب الدعوه پاي كوهي نشسته بود كه به كوه نظري انداخت و از اونجا كه با خدا خيلي دوست بود گفت: خدايا اين كوه رو برام تبديل به طلا كن. در يك چشم بر هم زدن كوه تبديل به طلا شد. مرد از ديدن اين همه طلا به وجد آمد و دعا كرد: خدايا كور بشه هر كسي كه از تو كم بخواد. در همان لحظه هر دو چشم مرد كور شد، ناگهان مرد به خودش اومد و چشم دلش باز شد و گفت: چقدر من احمقم كه فكر كردم از خدا خيلي زياد خواستم.

 

 

 

 

 

تخته سنگ
در زمانهای گذشته حاکمی تخته سنگی را دروسط جاده قرار داد و برای اینکه واکنش مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد .
بعضی از با زرگانان نظامیان و ندیمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ میگذشتند و بسیاری هم غرولند میکردند که این چه شهریست که نظم ندارد, حاکم این شهر عجب مرد بیعرضه ای است.
با این حال هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت , نزدیک غروب یکی از روستائیان نزدیک سنگ رسید , در حالی که در پشتش بار میوه و سبزیجات بود, بارهایش را بر زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده بر داشت و آن را کناری قرار داد , ناگهان زیر تخته سنگ کیسه ای را دید, کیسه را باز کرد ودر آن سکه های طلا و یاداشتی پیدا کرد.حاکم در آن یاداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی ممکن است موقعیتی برای تغییر زندگی انسان باشد.
راستی,شما چقدر از سختی های پیش رو یتان برای پیشرفت استفاده میکنید؟

 

لینک
پنجشنبه، 28 مهر، 1384 -

     

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود و
 فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه!
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت
وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.
 و حالابدون نظر مگه میشه ...   
 

منبع : وبلاگ ثانيه در ثانيه

 

لینک
دوشنبه، 25 مهر، 1384 -

     

سي و يک روز بايک رهبر موفق

روز اول :

راز رهبري در اين است که مقام و موقعيت را ابزاري براي خدمت به ديگران بداني ، نه ترومپتي که از طريق آن امتياز خود را به گوش همه برساني .

روز دوم :

راز رهبري در به خاطر سپردن اين قانون است که : « انسان ها مهم تر از اشياء هستند».

روز سوم :

راز رهبري در اين است که نسبت به زير دستانت صادق و صميمي باشي و متوقع نباشي که آنها در صداقت و صميميت پيشقدم شوند.

روز چهارم :

راز رهبري در اين است که اعتبار خودت را با ديگران و مشکلات آنها را با خودت قسمت کني.

روز پنجم :

راز رهبري در اين است که طرفدار حقيقت باشي . يادت باشد که در آخر همواره حقيقت برنده است.

روز ششم :

راز رهبري در اين است که همواره هدف نهايي را در نظر بگيري : « ما واقعاً به دنبال چه هستيم ؟ »

روز هفتم :

راز رهبري در اين است که احساسات متعادل داشته باشي : از موفقيت مغرور و از شکست نا اميد نشو ، اما تا مي تواني تلاش کن کارها را درست انجام دهي . نتايج خودشان با هم کنار خواهند آمد.

روز هشتم :

راز رهبري در اين است که حواست را بر کاري که انجام مي دهي متمرکز کني ، نه بر خودت به عنوان کننده کار.

روز نهم :

راز رهبري در اين است که انجام کاري را که خودت دوست نداري انجام دهي ، از کس ديگري نخواهي.

روز دهم :

راز رهبري در اين است که اول نفع ديگران را در نظر بگيري ، بعد نفع خودت را.

روز يازدهم :

راز رهبري در اين است که به صداي عقل و شعور ديگران گوش کني ، يعني به واقعيتي که در پس هر اتفاقي وجود دارد.

روز دوازدهم :

راز رهبري در اين است که همه چيز را همان طور که هست بپذيري ، نه آن طور که دلت مي خواهد ، يا فکر مي کني بايد باشد . زيرا روياهاي نا ممکن ، تنها با گذشتن از مراحل ممکن تحقق مي يابند.

روز سيزدهم :

راز رهبري در اين است که بهترين استفاده را از استعدادهاي ديگران ، همان طور که هستند بکني و فکرمي کني اگر استعدادهاي شان جور ديگري بود ، بهتر مي شد .

روز چهاردهم :

راز رهبري در دور انديشي است . به جايي نگاه کن که از ديدرس خارج است ، به استعدادهايي که در افق قرار دارند.

روز پانزدهم :

راز رهبري در اين است که به راه حل ها فکر کني ، نه به مشکلات.

روز شانزدهم :

راز رهبري در اين است که خود را پايبند سنت ها نکني . کاري را که حقيقتاً درست است انجام بده . حتي اگر ديگران آن کار را هزار بار انجام داده باشند ، باز هم تازه به نظر خواهد آمد.

 

روز هفدهم :

راز رهبري در اين است که ديگران را در آرمان ها و اهدافت سهيم کني و آنها را دوستان خودت بداني تا همواره حمايتت کنند.

روز هجدهم :

راز رهبري در اين است که پايبند اصول صحيح باشي و قضاوت هاي مردم را شاخص قرار ندهي .

روز نوزدهم :

راز رهبري در اين است که اصول والايي را که در قوانين از پيش تعريف شده وجود دارد ، در محبت و مهرباني جستجو کني.

روز بيستم :

راز رهبري در اين است که تيم انجام دهنده کار را مهم تر از نتيجه کار بداني . يادت باشد که يک گروه خوب ، مي تواند محصولات مختلفي توليد کند.

روز بيست و يکم :

راز رهبري در اين است که حب و بغض بر تصميماتت اثر بگذارد.

روز بيست و دوم :

راز رهبري در اين است که از ديگران همکاري و کمک بخواهي نه اطاعت و حرف شنوي.

روز بيست و سوم :

راز رهبري در ميزان اشتياق نسبت به کار است . اشتياق نسبت به ايده هايت ، ديگران را وادار به پذيرفتن آنها خواهد کرد.

روز بيست و چهارم :

راز رهبري در اين است که هر کاري را با طيب خاطر انجام دهي.

روز بيست و پنجم :

راز رهبري در اين است که از انجام کار بيش از نتيجه کار لذت ببري . در اين صورت ، با توجه به متغير بودن چيزها ، توانايي تو براي انگيزه دادن به ديگران همواره ثابت خواهند ماند.

روز بيست و ششم :

راز رهبري در اين است که انجام هر کاري را به مثابه راهي بداني که سرانجامش به کاميابي منتهي مي شود.

روز بيست و هفتم :

راز رهبري در اين است که با ايجاد انگيزه در ديگران ، باعث شوي به استعدادهاي متعالي خود ايمان بياورند.

روز بيست و هشتم :

راز رهبري در اين است که در کار از قدرت دليل و منطق استفاده کني و قلبت هم راهنمايت باشد.

روز بيست و نهم :

راز رهبري در دوست داشتن ديگران است . نبايد ديگران را از خودت جدا بداني ، زيرا آنها جزيي از حقيقت والاي وجود تو هستند.

روز سي ام :

راز رهبري در بزرگواري است ، نه در کينه جويي نسبت به ديگران . هنگامي که ديگران موجب آزار تو مي شوند ، يادت باشد که خود را بيشتر از تو آزار مي دهند . پس در سکوت به آنها همدردي کن.

روز سي و يکم :

راز رهبري در شوخ طبعي است . با ديگران بخند ، اما هرگز به ديگران نخند.

لینک
پنجشنبه، 20 امرداد، 1384 -

     

۶۰ گام مؤثر درباره تقويت اعتماد به نفس

راه گشاي موفقيت

يكي از ويژگي هاي كار رسانه اي، انتشار نوشته ها و مقالاتي است كه در عين موجز و مختصر بودن، بتوانند با مخاطبان ارتباط برقرار كنند. تجربه نشان داده است چاپ نوشته هايي كه حاوي «نكته ها»  ست، با استقبال خوب مخاطبان روبه رو مي شود. انتشار مقاله سابق خانم شيرخدا كه روزهاي ۲۴ و ۲۵ ارديبهشت ماه در همين صفحه و با عنوان ۱۶۰ نكته در مديريت به چاپ رسيد، با استقبال خوب خوانندگان همشهري مواجه شد. از اين رو امروز هم نوشته اي ديگر از ايشان را به چاپ مي رسانيم.

الهه شيرخدا
اعتماد به نفس واژه آشنايي است كه در بسياري از كتب، سخنراني ها و حتي در پند و اندرزهاي حكيمانه  قدما و بزرگان، از آن به عنوان يكي از مهمترين اركان موفقيت نام برده شده است، اما از خاطر نبريم كه اعتماد به نفس تنها يك واژه نيست، بلكه اهرم قدرتمندي است كه با به كارگيري آن، مي توان دشوارترين كارها را سهل و آسان كرد. حال اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه مي توانيم اين اهرم نيرومند را در اختيار خود و ديگران قرار دهيم؟ و اصولاً اين عامل مهم و شالوده موفقيت چگونه تضعيف يا تقويت مي شود؟مي توان از جنبه هاي مختلفي به تجزبه و تحليل اين موضوع پرداخت اما فصل مشترك در همه موارد اين است كه عمده اين نيرو توسط محيط و عوامل محيطي به ما منتقل و يا از ما گرفته مي شود. شكست هاي پيشين، ناكامي ها، بازخوردهاي منفي، عدم آگاهي اطرافيان در راهنمايي ها و اظهاراتشان، كاهلي و سستي، اراده ضعيف و در مواردي ايده آل گرايي برخي از والدين را نيز مي توان به عنوان عوامل مؤثر در كاهش اعتماد به نفس و عدم موفقيت برشمرد. به عنوان مثال برخي از خانواده ها با حمايت هاي نابجا و غيرضروري از فرزندانشان، آنان را متكي و وابسته بار مي آورند كه در اين صورت فرزندانشان در صورت لزوم قادر به تصميم گيري و اقدام مناسب نخواهند بود و همچنين در پاره اي از موارد از هراس اين كه فرزندانشان مرتكب اشتباه نشوند و يا وظايفشان را كامل و صحيح انجام ندهند، مسئوليت هاي محوله آنان را خود يك تنه متقبل مي شوند و حتي در مواردي تكاليف و كار دستي هايي كه جهت رشد خلاقيت و نوآوري در برنامه هاي درسي دانش آموزان گنجانيده شده، توسط والدين انجام مي شود، غافل از اين كه همان گونه كه جسم ما براي حفظ سلامتي نياز به ورزش و تمرين دارد، ذهن نيز براي رشد و تعالي و تقويت خلاقيت، نيازمند تمرين و ممارست هاي خاص خود است. گاهي نيز عكس العمل  ها و رفتارهاي نسنجيده و نابخردانه خودمان، منجر به عدم موفقيت مي شود كه يكي از پيامدهاي آن، كاهش اعتماد به نفس است.
بديهي است كه همه ما مي خواهيم در عرصه رقابت هاي زندگي در انجام ساده ترين كارها تا دشوارترين شان سربلند و موفق باشيم و قطعاً اگر بدانيم مسيري كه براي رسيدن به اهداف مان انتخاب كرده و در آن گام نهاده ايم، به مقصد دلخواه ما ختم نمي شود، هرگز از آن عبور نخواهيم كرد.
در محيط كار نيز مسئولين و مديران مي توانند نقش كليدي در يافتن ميانبرهاي موفقيت و تقويت عوامل مؤثر در آن، از جمله ايجاد اعتماد به نفس در افراد داشته باشند. به طور يقين اگر دانش، تخصص و علائق كارمندان در كار روزمره آنها نقشي ايفا نكند و مسئوليتي كه به آنان واگذار مي شود، با توانايي هاي جسمي و فكري  آنها تناسب چنداني نداشته باشد، علاوه بر اين كه آن كار به طرز مطلوبي انجام نخواهد شد، در درازمدت نيز به سركوب شدن استعدادهاي آنان، نارضايتي كارفرما، تحقير، تنبيه و در نهايت احساس شكست و خدشه  وارد شدن به اعتماد به نفس افراد مي انجامد.
معمولاً اين گونه به نظر مي رسد كه منظور از عدم تناسب توانايي هاي افراد با وظايفشان، محول شدن وظيفه اي به آنان بيش از توان و طاقتشان است. اما مدير خردمند، ظاهربين نيست و با درايت و فراست دريافته است كه گاهي عكس اين قضيه هم صادق است و با محول كردن كارهاي بسيار ساده و تكراري به افراد سخت كوش و مبارزه طلب، شايستگي هاي آنان در هم شكسته و ميل تلاش در آنان از بين مي رود.عامل مهم ديگري كه در اين مقوله بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه گاهي شناخت ديگران و حتي خودمان از خود واقعي مان بسيار اندك است و در شرايطي، تنبلي را از عدم اعتماد به نفس تميز نمي دهيم و زماني كه توسط ديگران ارزيابي مي شويم، علل اصلي شكست هايمان را عدم اعتماد به نفس تلقي مي كنند، در حالي كه شايد اگر همان كار با برنامه ريزي، پشتكار، دقت و حوصله انجام مي پذيرفت، هرگز به شكست منجر نمي شد.
حال براي جلوگيري از موارد ياد شده و ديگر موارد مشابه، مي توان لااقل
۶۰ راه  كار را به عنوان گام هايي مؤثر در تقويت اعتماد به نفس و كسب موفقيت در نظر داشت:
۱- اولين گام در موفقيت «خودشناسي» است. ابتدا سعي كنيد شناخت درستي از خود و ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي خود كسب كنيد و با توجه به اين كه هيچ كس كامل نيست، اگر ايرادي يا مشكلي داريد كه خود به تنهايي قادر به يافتن راه حل مناسبي براي مقابله با آن نيستيد و شخص قابل صلاحيتي براي مشورت نداريد، از مشاوران و متخصصين كمك بخواهيد.
۲- تاريك ترين زمان شب، نزديك ترين زمان به سپيده صبح است. اين جمله را به خاطر بسپاريد و با كوچكترين ناملايمات از تلاش خود دست بر نداريد و به سادگي خود را بازنده تلقي نكنيد.
۳- بدون توجه به نتيجه كار، تمامي نيروي خود را به كار گيريد تا مسئوليتي كه به عهده شماست، به بهترين نحو انجام پذيرد. در واقع اولين هدف در انجام وظايفتان بايد،داشتن وجدان كاري، دقت و تلاش باشد. با انتخاب اين الگو، حتي اگر به موفقيت هم نائل نشويد، وجداني آسوده خواهيد داشت و لطمه اي به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد.
۴- هميشه هدف مند باشيد. اگر خواسته هايتان خيلي دور از دسترس به نظر مي آيد، براي تحقق آنها برنامه اي چند مرحله اي طراحي كنيد. يعني براي خود اهداف كوتاه مدت انتخاب كنيد و مطمئن باشيد حتي اگر يك گام كوچك، اما درست برداريد، اين گام در دستيابي به اهداف نهايي شما بسيار مؤثر خواهد بود و در واقع، فاصله شما را به هدف دلخواهتان كوتاه تر خواهد كرد.
۵- در لحظات سختي كه احساس تنهايي و نااميدي مي كنيد، به خاطر بياوريد يگانه قادر متعال در كنار شماست. به خدا توكل كنيد، محكم و راسخ گام برداريد و پس از موفقيت شكر گزار باشيد.
۶- هيچ گاه اجازه ندهيد افراد منفي باف با عقايد ناسالم خود، ذهن شما را مسموم كنند. اگر از درستي كاري كه قصد انجام آن را داريد، اطمينان حاصل نموده ايد، بدون فوت وقت آن را به انجام برسانيد و نگذاريد  كسي به اراده شما خللي وارد كند.
۷- از شوخي هاي توهين آميز كه باعث خدشه دار ساختن شخصيت  خودتان يا ديگران مي شود، خودداري كنيد.
۸- توانايي هاي خود را دست كم نگيريد، استعدادهاي خود را باور داشته باشيد و مطمئن باشيد انسان در فرهنگ مذهبي ما بي جهت «اشرف مخلوقات» ناميده نشده و مي تواند با اراده و پشتكار، به موفقيت هاي نامحدودي دست يابد.
۹- در لحظات سختي و پريشاني، دقايقي را با خود خلوت كنيد و سعي كنيد عوامل مولد نگراني تان را پيدا كرده و درصدد رفع آن عوامل برآييد. اجازه ندهيد افكار منفي به ذهن تان هجوم بياورد. خود را دلداري بدهيد و تصميم بگيريد تلاش هاي خود را از سر بگيريد.
۱۰- نسبت به كودكان خود بيش از حد سخت گير نباشيد و با خشونت با آنان رفتار نكنيد. سعي كنيد بين خودتان و آنان رابطه دوستانه اي برقرار سازيد و در صورتي كه خطايي انجام مي دهند، با تذكرات به جا و دوستانه آنان را متنبه كنيد.
۱۱- قبل از انجام هر كاري به عواقب حاصله آن خوب فكر كنيد، در صورت نياز به راهنمايي با افراد مثبت انديش، واقع گرا و آگاه مشورت كنيد و از انجام كارهاي غيرمنطقي و غيراصولي كه مي تواند به شكست يا سرزنش ديگران منتهي شود، بپرهيزيد.
۱۲- اگر خواستار ديگران هستيد، اول خودتان به خودتان احترام بگذاريد.
۱۳- سعي نكنيد با توسل جستن به كارهاي ضد ارزشي و غيرانساني، موفقيتي كسب كنيد. به خود گوشزد كنيد موفقيتي كه در گرو لطمه زدن به سجاياي انساني باشد، فاقد ارزش و ناپايدار است.
۱۴- محيط  كاري شما به مثابه يك دهكده كوچك است. قطعاً هر حرف يا اظهارنظري كه در مورد همكارانتان انجام دهيد، دير يا زود به گوش آنان خواهد رسيد. پس مراقب رفتار و سخنان خود باشيد. شايد يك حرف نسنجيده و نادرست، رابطه شما را براي هميشه با دوستي خوب و همكاري شايسته و دلسوز قطع نمايد و شما هرگز قادر به جبران اين خسارات معنوي نباشيد.
۱۵- با افراد حسود و بدبين مشورت نكنيد.
۱۶- اگر عادت يا ويژگي در شما وجود دارد كه باعث آزارتان مي شود، با برنامه ريزي درست و اصولي آن را از خود دور كنيد. مثلاً اگر اندام ناموزوني داريد، با انجام ورزش و رژيم هاي درست غذايي اندام خود را متناسب كنيد.
۱۷- اگر مي خواهيد از پيشرفت خود اطلاع حاصل كنيد، خود را نسبت به گذشته خودتان مقايسه كنيد نه با ديگران.
۱۸- «هميشه نيمه پر ليوان را ببينيد نه نيمه خالي آن را» . بسياري از ما حداقل يك بار هم كه شده اين جمله زيبا را شنيده ايم. سعي كنيم از اين جمله، به عنوان يك تكنيك مثبت انديشي استفاده كنيم.
۱۹- همه روزه ما با انبوهي از ايده هاي مختلف كه متعلق به افراد پيرامون ماست، روبه رو هستيم. به باورهاي خود ايمان داشته باشيد و هرگز اجازه ندهيد ايده هاي يأس آور ديگران، شما را از رسيدن به اهدافتان باز دارد و يا ريتم حركت شما را كند كند.
۲۰- اگر مشكلات حرفه اي خود را نمي توانيد به تنهايي حل كنيد، از افراد زبده و با تجربه كمك و مشورت بخواهيد و دانش حرفه اي خود را گسترش دهيد و از سؤال كردن هراسي نداشته باشيد.
۲۱- هر جايي از مسير زندگيتان كه هستيد، اگر متوجه شده ايد جهت يابي درستي انجام نداده ايد و نياز به تغيير مسير داريد، پس از حصول اطمينان از صحت مسير جديد، بدون تأسف و درنگ از خود انعطاف نشان دهيد و راه و روشي را برگزينيد كه سبب بهتر شدن نتيجه غايي شما و ميانبري براي رسيدن به هدفتان باشد.
۲۲- اگر مي خواهيد حركت نويني را در زندگي آغاز كنيد، پس از تحقيق و جمع آوري اطلاعات موثق، اولين گام را پرتوان برداريد و ترديد را از خود دور كنيد.
۲۳- فرزندان خود را از كودكي به مستقل بودن تشويق كنيد و با دادن مسئوليت هاي متناسب با سن آنان، روحيه استقلال و خودباوري آنها را شكوفا سازيد.
۲۴- در هر كاري تعادل را حفظ كنيد و از افراط و تفريط بپرهيزيد، چون هر كدام مي توانند به اندازه  ديگري عاملي جهت شكست شما به حساب آيند.
۲۵- هميشه خوش ژست و پرانرژي باشيد. حتي در لحظات بحراني بر خود مسلط باشيد و قيافه انسان هاي شكست خورده را به خود نگيريد.
۲۶- انديشه هاي امروز شما، فرداي شما را خواهد ساخت، پس هميشه مثبت انديش باشيد و ضمن انجام فعاليت هاي لازم خود را برنده تلقي كنيد.
۲۷- گاهي تنبلي در انجام وظايف روزمره باعث مي شود در برنامه هاي زندگي مان خلل ايجاد شود و عقب بمانيم. براي جلوگيري از اين معضل، برنامه روزانه اي براي خود تهيه كنيد و بر حسب اولويت، موارد را در آن درج نماييد و سعي كنيد در طي روز آنها را به انجام برسانيد.
۲۸- هر شكستي را پلي به سوي موفقيت قلمداد كنيد. از اشتباهات خود درس بگيريد و به جاي سرزنش كردن خود يا ديگران، دنبال راه حل مناسبي جهت تغيير شرايط باشيد و توجه داشته باشيد از تكرار مجدد آن اشتباهات، خودداري كنيد.
۲۹- «همه چيز را همگان دانند» ، اگر اين جمله زيباي سقراط را به خاطر داشته باشيد، توقع بيش از حد از خودتان يا ديگران نخواهيد داشت.
۳۰- بر همگان مسلم است تواضع، صفت بسيار نيك و پسنديده اي است. اما تواضع را با خوار و حقير شمردن خود اشتباه نگيريد و خود را بي ارزش جلوه ندهيد.
۳۱- در به انجام رساندن كارهاي مهم و كارهايي كه جبران آن مشكل است، از تمركز و دقت حواس بيشتري كمك بگيريد. با توجه به اين ضرب المثل «پارچه را دوبار اندازه بگيريد و يك بار ببريد» در به انجام رساندن كارهايي كه امكان تكرار يا جبران ندارند، بيش از مابقي كارها دقت داشته باشيد.
۳۲- به ديگران و خودتان شانس جبران اشتباهات را بدهيد. شايد يك شروع جديد، زندگي جديدي برايتان به ارمغان بياورد.
۳۳- كودكان خود را نزد دوستانشان و در جمع اقوام تنبيه نكنيد و با شرح دادن اشتباهات آنان در جمع، خجالت زده و شرمنده نكنيد.
۳۴- اگر هر چه سعي مي كنيد ولي به مقصدتان نمي رسيد؟ قدري تأمل كنيد و از زاويه جديدي به خواسته هايتان بنگريد، شايد درهاي جديدي به سوي شما گشوده شود.
۳۵- براي كم كردن ضريب خطاهاي خود در محيط كار، استانداردهاي كاريتان را رعايت كنيد.
۳۶- ليستي از مواردي كه در زندگي تان وجود دارد و برايتان آزاردهنده است را تهيه كنيد و با بررسي علل به وجود آمدن آنها به مقابله با آنان بپردازيد.
۳۷- در برابر افراد پير و مسن بيشتر احساس مسئوليت كنيد، يادتان باشد آنان حساس و شكننده هستند و نبايد با خشونت و بدخلقي از رفتارهايي كه شايد در سن و سال آنها طبيعي است، ايراد بگيريد و اعتماد به نفس آنها را از بين ببريد.
۳۸- وقتي كه مسئوليتي را به عهده كودكان خود مي گذاريد، از دور آنها را كنترل كنيد و طوري كمك شان كنيد كه خود را ناتوان احساس نكنند.
۳۹- وقتي در جمع دوستان قرار داريد، سعي كنيد به همه توجه نشان دهيد و فقط يك يا چند نفر را مخاطب قرار ندهيد.
۴۰- وقتي در يك مجموعه كار مي كنيد، تنها مهم نيست كه خودتان خوب و بي نقص باشيد. در نظر داشته باشيد حتي اگر يك نفر هم در جمع درست كار نكند، باز نتيجه كاملاً مطلوب حاصل نمي شود. پس براي حصول به نتيجه دلخواه، در حركت هاي گروهي به افراد ضعيف بيشتر توجه كنيد و با همسو كردن آنان با گروه، موفقيت جمع را تضمين كنيد.
۴۱- اگر در معاشرين شما كسي وجود دارد كه با روحيه شما سازگار نيست و يا با هم تفاهم نداريد، با كم كردن تدريجي ارتباط خود با آن شخص، او را از دايره رفت و آمدهاي خود حذف كنيد.
۴۲- به ظاهر و سليقه شخصي ديگران بي احترامي نكنيد.
۴۳- به ديگران كمك كنيد تا ويژگي هاي شايسته خود را آشكار كنند.
۴۴- اگر اطرافيان شما همه سعي خود را انجام داده اند، اما نتوانسته اند از عهده مسئوليتي كه شما به آنها داده ايد بربيايند، نگذاريد تلاششان را بيهوده تلقي كنند و با تشكر از تلاش آنان روحيه شان را تقويت كنيد.
۴۵- در گردهم آيي هاي دوستانه اگر كسي در مورد موضوعي اظهار نظر كرد يا بر خلاف سليقه شما سخني به ميان آورد، با انتقادهاي تند و گزنده او را خجالت زده نكنيد، از ياد نبريد انتقاد سازنده با توهين متفاوت است.
۴۶- انتخاب هاي خود را بر مبناي واقعيت و نيازتان انجام دهيد، نه از روي اشتياق هاي تند وگذرا.
۴۷- تصور نكنيد هميشه نرمش و مهرباني مشكل گشا است. بر عكس گاهي در برخوردهاي اجتماعي لازم است با جديت و قاطعيت روي خواسته خود پافشاري كنيد تا به شما اجحاف نشود.
۴۸- ياد بگيريد در مواقع ضروري بدون خجالت «نه» بگوييد.
۴۹- وقتي عصباني هستيد، در مورد هيچ كس و هيچ چيز تصميم نگيريد.
۵۰- اگر براي حل معضلي كه پيش رو داريد، همه تلاش خود را انجام داديد و كار ديگري از دستتان برنيامد، تا حصول نتيجه صبور باشيد و براي بهتر كردن شرايط با اقدامات زائد و غيرضروري، آرامش موجود را به هم نزنيد.
۵۱- مدافع حق خود و خانواده تان باشيد. به واسطه خجالت يا ترس يا عدم آگاهي، از چيزي كه حق شماست، به سادگي نگذريد. اگر با اشخاص حقوقي دچار مشكل هستيد كه راه حلي به ذهنتان نمي رسد، از وكلاي خبره و زبده كمك بگيريد تا در انجام كارها به صورت اصولي و قانوني به شما كمك كنند.
۵۲- دوستان واقعي شما سرمايه هاي پرارزشي هستند، آنها را حفظ كنيد و به دليل كدورت هاي بي اهميت و بي ارزش ارتباط خود را با آنها قطع نكنيد.
۵۳- گستاخي را از قاطعيت تميز دهيد.
۵۴- براي دوستاني كه بيش از ديگران به شما كمك مي كنند، تا معايب و كاستي هاي خود را جبران كنيد ارزش ويژه اي قائل باشيد.
۵۵- رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود
رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود (سعدي)
۵۶- گاهي تحمل فشار روحي حاصله از كارهاي نيمه تمام و معوقه از سختي انجامشان دشوارتر است. براي رهايي از عذاب وجدان، از همين لحظه تصميم بگيريد، برنامه ريزي كنيد و با اتمام رساندن اين گونه كارها به خود آرامش هديه كنيد.
۵۷- اگر بخشي از كارهاي شما بايد توسط شخصي يا دوستي انجام شود كه فقط او شخصاً قادر به انجامش است، اما بي خيال يا پرمشغله است، درخواست خود را در موارد مناسب با آرامش و متانت مكرراً به او يادآوري كنيد و اين يادآوري را آن قدر تكرار كنيد تا به نتيجه اي كه مي خواهيد برسيد.
۵۸- از هر كس فراخور سن و دانش اش توقع داشته باشيد.
۵۹- اگر در معاشرت هاي خود مرتباً شكست مي خوريد و دنبال روش كم خرج و قابل اجرا هستيد، صداقت و روراستي، مهرباني و بخشش را سرلوحه خود قرار دهيد.
۶۰- به قابليت هاي خود ايمان داشته باشيد و به خاطر بسپاريد حتي يك «به دانه» با آن كه كوچك است، خواص درماني قابل توجهي دارد.

 

لینک
یکشنبه، 26 تیر، 1384 -

     

خلاصه كتاب (چه كسي پنير مرا برداشته است؟)                            تهيه و تنظيم :مينا منگوري


بخش های ساده و پيچيده وجود ما
 

 

 


چهار شخصيت خيالي در اين داستان وجود دارد دو موش به نامهای اسنیف و اسکاری و دو آدم کوچولو به نامهای هيم و هاو آنها بدون توجه به سن و جنس و نژاد يا مليت بيانگر بخشهاي ساده و پيچيده وجود ماست.

اسنيف : تغييرات را به خوبي تشخيص مي دهد.

اسکاري: به سرعت دست به کار مي شود.

هيم : تغييرات را انکار کرده و در برابر آن مقاومت مي کند او مي ترسد که تغييرها کار ها را خراب کند.

هاو: وقتي مي فهمد تغيير به موقعيت هاي بهتر منجر مي شود مي آموزد که خود را به موقع با تغييرات انطباق دهد.

اگرچه هر کدام از ما شبيه يكي از اينها عمل ميكنيم اما همگي در يك موضوع وجه مشترک داريم.

نياز به پيدا کردن راه صحيح در هزار توي زندگي و موفقيت در ايجاد تغيير.

این کتاب از 3 بخش تشكيل شده است .

بخش اول:

اين بخش تحت عنوان مجلس دوستانه تعدادي همکلاسي قديمي با يكديگر ديدار کرده و درباره

تلاش خود براي رویارويي با تغييرات پيش آمده در زندگي شان صحبت مي کنند.

بخش دوم :

داستان چه کسي پنير من را برده است نام دارد.

بخش سوم :

تحت عنوان بحث و گفتگو می باشد.

بخش اول

مجلس دوستانه

در این قسمت تعدادي دوست دور هم جمع شده اند تا در مورد اتفاقاتي که در زندگي براي هر يك روي داده بيشتر بدانند و بحث و گفتگو کنند.

اسامي افرادي که در ذيل مي آ يد همکلاسي ها مي باشند.

آنجلا:محبوبترين شاگرد کلاس بود . گفت : زندگي از آنچه که در مدرسه فکر مي کرديم خيلي متفاوت از آب در آمد. خيلي چيزها تغيير کرده است.

ناتان: که کسب و کار خانوادگي اش را در پيش گرفته گفته آنجلا را تائيد مي کند و مي گويد
:

مطمئنا همين طور است.به همين دلیل وقتی دیدند که او نیز به این موضوع علاقمند است تعجب کردند.

کار لوس : گفت من فکر می کنم چون از تغییر می ترسیم ، در مقابل آن مقاومت می کنیم.

همگی اگرچه به راههای جداگانه ای رفته بودند اما همگی احساسات متشابهي را تجربه می کردند. همه آنها سعی می کردند تا بر تغییرات غیر منتظره ای که در سال های اخیر در زندگیشان پیش آمده بود غلبه کنند ولی اکثرا که برای رويارويي با این تغییرات روش مناسبی در اختیار نداشتند.

بر این اصل مایکل شروع به تعریف داستان چه کسی پنیر من را برده است می کند.

بخش دوم
 

داستان چه کسی پنیر من را برداشته است؟

در این داستان 4 شخصیت وجود دارد دو موش و دو انسان.

نام موشها  اسنیف و اسکاری می باشند و نام آدم کوچولو ها هیم وهاو می باشد.

موشها از مغز ساده يك جونده بر خوردار بودند ولی غریزه خوبی داشتند. آدم کوچولو ها نیز از مغزی  پر از تصورات و احساسات مختلف برخوردار بودند.

گرچه این دو موش و دو آدم کوچولو با يكديگر متفاوت بودند اما در برخی موارد شبیه يكديگر عمل می کردند.

همه آنها هر روز صبح لباس مخصوص و کفش دویدن را به تن کرده از خانه های کوچکشان خارج می شدند و برای پيدا کردن پنیر مورد علاقه خود در هزار توی پر پیچ  و خم به جستجو می پرداختند.

اسنیف و اسکاری برای یافتن پنیر از روش ساده:  آزمایش و خطا استفاده می کردند.

آنها هر روز يك راهرو را طی می کردند اگر معلوم می شد خالی است برگشته و راهروی دیگری را انتخاب می کردند. راهرو های خالی از پنیر را به خاطر می سپردند و به سرعت نقاط جدید تر را مورد بررسی قرار می دادند.

هیم و هاو مانند موشها از قدرت اندیشه و تجارب گذشته خود بهره می گرفتند . اما در بيشتر موارد احساسات و تصورات انسانی نیرومندشان اوضاع را در دست می گرفت و شیوه نگرش آنها را تیره و مبهم می کرد. به این ترتیب کوچولو ها زندگی در هزار توی پر پیچ و خم ، بغرنج تر و پر تنش تر می شد.

به هر حال روزی هر يك از آنها پنیر مورد علاقه خود را در انتهای يكي از راهروها در جایگاه الف پیدا کردند.

از آن روز به بعد هر روز صبح زود هر يك از آنها به سوی جایگاه پنیر می رفتند و همواره همان برنامه همیشگی را اجرا می کردند  منتهي بعد از مدتی هیم و هاو هر روز دیرتر از خواب بیدار می شدند آهسته تر لباس می پوشیدند و قدم زنان به سوی جایگاه پنیر الف حرکت می کردند. آنها هیچ گاه فکر نکردند که این پنیر از کجا می آید یا چه کسی آن را در آنجا قرار می دهد.

فقط تصور می کردند پنیر همیشه در آنجا بوده و خواهد بود.

اما متاسفانه روزی طبق عادت همیشه وقتی به سراغ پنیر در جایگاه الف رفتند دیدند چیزی از پنیر نمانده. موشها تعجب نکردند چرا که می دانستند هر روز موجودی پنیر کاهش می یابد به همین دلیل خود را برای چنین امر غیر قابل اجتنابی آماده کرده بودند و به طور غریزی میدانستند که باید چه کار کنند. موش ها مسائل را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی کنند . برای آنها ، مشكل و جواب آن هر دو ساده و بدون پيچیدگی است:

موقعیت در جایگاه پنیر الف تغییر کرده بود ، به همین دلیل اسنیف و اسکاری تصمیم گرفتند تغيير کنند.

آنها هزار توي پر پیچ و خم را مورد جستجو قرار می دهند . در همین حال هیم وهاو وارد جایگاه پنیر می شوند آنها چون به تغییرات کوچکی که هر روز در اطرافشان به وقوع می پیوست، توجهی نداشتند به همین دلیل آنها آماده چنین وضعیتی نبودند.

به همین دلیل قبول این واقعیت برای آنها خیلی مشكل بود  پيدا کردن پنیر (خوشبختی) کار ساده ای نبود این موضوع برای آدم کوچولو ها معنایی بیش از داشتن مقدار کافی پنیر برای هر روز به دنبال داشت  روش هیم و هاو برای کسب خوشبختی و کامیابی ، پیدا کردن پنیر بود. آنها درباره معنا و مفهوم پنیر تصور مخصوص به خود داشتند. 

برای بعضی خوشبختی داشتن وسایل مادی است .برخی دیگر تندرستی یا مفهومی معنوی از سعادت می باشد.

اسنیف و اسکاری بلافاصله بعد از برخورد با این تغییر حرکت کردند و جستجوی پنیر را آغاز کردند. ولی هیم و هاو هیچ تغییری در خود به وجود نیاوردند آنه نمی خواستند این واقعیت را قبول کنند. این وضعیت چیزی نبود که تصور می کردند. هیم و هاو گرسنه به خانه برگشتند اما هاو قبل از رفتن بر دیوار نوشت:

مهم تر از داشتن پنیر ( خوشبختی) این است که آن را حفظ کنید.


آنها مدتها به جایگاه الف رفت و آمد کردند اما هیچ تغییری صورت نگرفته بود .

هاو گفت: همه چیز تغییر کرده است شاید لازم باشد ما نیز تغییر کنیم و کار دیگری انجام بدهیم. هیم در پاسخ گفت : چرا باید تغییر کنیم ما انسانیم منحصر به فردیم این قبیل مسائل نباید برای ما اتفاق بيافتد و اگر اتفاق بيافتد حداقل باید بتوانیم از آن بهره برداری کنیم.

دلیل هیم برای باقی ماندن در همان حال این بود که ما مسبب ایجاد این مشكل نیستیم دیگران باعث آن هستند پس ما نباید تغییری در خود ایجاد کنیم.

سپس هاو تصمیم می گیرد تغییر کند. وی با خود گفت:

دیر اقدام کردن بهتر از هرگز اقدام نکردن است.

در این مدت اسنیف و اسکاری به راه خود ادامه می دادند. و به چیزی جز یافتن پنیر فکر نمی کردند. آنها مدتها چیزی پیدا نکردند اما سر انجام جایگاه پنیر ب را یافتند. هاو قبل از حرکت تکه سنگی برداشت و روي دیوار نوشت به امید آن که هیم درباره آن فکر کند.

اگر تغییر نکنید نابود خواهید شد.

هاو به راه خود ادامه داد و در راه به دوستش هیم فکر می کرد. وی معتقد بود که اگر کمی سختی متحمل شود حتما نتیجه خواهد داد.

هاو می دانست که:

 برخی اوقات ترس ، خوب و مفید خواهد بود . مثلا وقتی از کارهایی که در حال خراب شدن است می ترسید و هیچ اقدامی نمی کنید ترس وادارتان می کند دست به کار شوید . اما اگر آنچنان بترسید که نتوانید هیچ کاری انجام دهید در این حالت ترس، مضر و زیان آور خواهد بود.

هاو معتقد بود که اگر فرد خود با تغییرات انطباق دهد کار ها بهتر خواهد شد.

هاو به شیوه دو گام به جلو و يك گام به عقب پیشروی می کرد.

هاو پس از مدتی شك کرد که آیا توقع پیدا کردن پنير تازه انتظاری واقع بینانه است یا نه؟

اما در پاسخ می گفت هر قدر هم ناراحت کننده و آزار دهنده باشد ولی در عمل از ماندن در جایگاه بدون پنیر بهتر است.

هاو تصمیم گرفته بود هوشیارتر باشد: منتظر وقوع تغییر بوده و آن را پیش بینی کند وقتي تغییری حادث شود به غرایز ذاتی خود اعتماد کند و با تغییرات هماهنگ شود.

هاو مدام در طول راه روی دیوارها مطالبی را می نوشت به امید آن که اگر روزی هیم بیاید آنها را خوانده و به راه خود ادامه دهد.

هاو پس از مدتی حرکت ایستاد تا استراحت کند روی يكي از دیوارها نوشت:

پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه.

هاو می دانست که قدرت جسمی خود را از دست داده و می ترسید که زنده نماند هاو خیال می کرد بر ترس خود غلبه کرده اما بیش از آنچه تصور می کرد میترسید.

وی هیچگاه علت ترس خود را نمی شناخت اما این باره در این شرایط ضعف و ناتوانی می دانست که از تنها بودن وحشت دارد.

برای این که هم به خود یادآوری کرده باشد و هم نشانه ای برای دوستش هیم باقی بگذارد تا از آن راهنمائی بگیرد روی دیوار نوشت:

اگر در مسیر جدیدی حرکت کنی ، پنیر تازه پیدا خواهی کرد.


هاو از مرگ می ترسید. سپس به ترس خود خندید و متوجه شد که:


ترس کار ها را خرابتر می کند.

هاو کاری را که اگر نمی ترسید انجام می داد در پیش گرفت، و در مسیر جدید حرکت کرد. در طول راه احساس خوشی و کامیابی می کرد علت آن را نمی دانست . اما پس از مدتی متوجه شد چرا خوشحال است و احساس کامیابی ميكند و ایستاد و مجددا روی دیوار نوشت:

وقتی بر ترس خود غلبه کنی، آزاد خواهی شد.
 

او فهمید که ترس ، او را اسیر کرده بود ولی حرکت در مسیر جدید به او آزادی اعطا کرده است.

او از تصور پیدا کردن پنیر لذت می برد  روي دیوار نوشت:

لذات تصور خیالی پنیر تازه، مرا به سوی آن هدایت می کند.

هاو فکر خود را به آنچه که به دست آورد ، متمرکز می کرد نه به آنچه که از دست داده بود.

وی پس از مدتی به مقداری پنیر تازه ای دست یافت که تا به حال نخورده بود مقداری از آن را خورد و قوای از دست رفته خود را به دست آورد. هاو فهمید که اگر زود تر حرکت کرده بود احتمالا در آنجا مقدار زیادی پنیر پیدا می کرد. او نتیجه گرفت و با خود روی دیوار نوشت :

اگر زودتر و سریع تر حرکت کنی به پنیر تازه دست خواهی یافت در غیر این صورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبت نمی شود.

هاو مقداری از پنیر را به دوستش هیم برد اما هیم نپذیرفت و گفت : پنیر جدید دوست ندارم . این چیزی نیست که قبلا داشتم .فقط می خواهم پنیر خودم را برگردانند . و تا وقتی که به چیزی که می خواهم نرسم هیچ تغییری ایجاد نمی کنم .

هاو از گفته های دوستش ناراحت شده بود ،ولی حقایقی را که کشف کرده بود دوست داشت و از اين که تحت تاثیر ترس و وحشت خود قرار ندارد ، خوشحال بود و از آنچه که تا کنون انجام می داد لذت می برد و از لحاظ روحی و جسمی تقویت می شد.

هاو وقتی این موضوع را دریافت ، لبخندی زد و روی دیوار نوشت:

جستجو در هزار تو ، بی خطر تر از ماندن در جایگاه بدون پنیر است.

هاو دریافت که:

ترس باعث می شود شخص درباره اوضاع و شرایط نا مناسب اغراق کند و موقعیت را بدتر از آنچه هست تصور نماید.

او  قبلا از پیدا نکردن پنیر ناراحت بود و حتی حاضر نبود به جستجوی خود ادامه دهد اما از زمانی که سفر خود را آغاز کرده بود ، به اندازه کافی پنیر پیدا می کرد حتی امیدوار بود که پنیر بیشتری خواهد یافت. به نظر هاو فقط پیشروی و حرکت به جلو، هیجان انگیز بود.

هاو دریافت که :

تغییر امری طبیعی است که به طور مداوم به وقوع می پیوندد و اگر مراقب باشد و پیش بینی کند ، هیچ تغییری او را شگفت زده نخواهد کرد.

هاو وقتی متوجه شد که باورها و تصورات قدیمی اش تغییر کرده اند، توقف کرد و روی دیوار نوشت:

با تصورات منسوخ و قدیمی به پنیر تازه (خوشبختی تازه) نخواهی رسید.

هاو در طول راه به آموخته های جدید خود می اندیشید و متوجه شد که:

تغییر تصورات موجب تغییر رفتار و اعمال آ دمی می شود.

هاو در طول سفر خود فهمید می توانیم معتقد شویم که :

يك تغییر به ما آسیب می رساند و لذا در برابر آن مقاومت کنیم و یا بر عکس، می توانیم باور کنیم که پنیر تازه پیدا خواهیم کرد و در نتیجه ، تغییر را با آغوش باز بپذیریم. همه اینها بستگی به نوع باورها و تصوراتی که به آنها معتقدیم دارد.
 

روی دیوار نوشت: 

وقتی باور کنی که می توانی پنیر تازه پیدا کنی و از خوردن آن لذت ببری، در واقع مسیر خود را تغییر داده ای. 

هاو در طول راه به دوستش هیم می اندیشید و امیدوار بود که از کار خود پشیمان شده و به مسیر صحیح قدم بگذارد و با خواندن جملات روی دیوار راه خود را پیدا کند. روی دیوار درباره موضوعی که مدتی فکرش را مشغول کرده بود نوشت:

توجه:

تغییرات کوچک اولیه کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگتری که از راه می رسند، انطباق دهی.

سپس هاو در طول یک راهروی ناشناخته پیشروی می کرد که جایگاه  پنیر ب را پیدا کرد در آنجا دوستان قدیمی اش اسنیف و اسکاری را دید اندام فربه شان نشان می داد که مدتی است در آنجا به سر می برند.او فورا مقداری از پنیر دلخواهش خورد و موشها با سر حرکت او را تایید کردند سپس با دهان پر از پنیر روی دیوار نوشت:

درود بر تغییر و دگرگونی!

او دریافت که:

بهترین راه دریافت خود عبارت است از: خندیدن به حماقتها و اشتباهات خود.

هاو درباره اشتباهات گذشته خود تامل کرده و از آنها برای برنامه ریزی آینده استفاده نمود.

متوجه شد که برای رویا روئی با تغییرات باید از نکات زیر استفاده نمود:

* مسائل را تا آنجا ممکن است ، ساده نگه دارید ، قابل انعطاف باشید و به
سرعت خود را تغییر دهید.

* مسائل  و موضوعات را بیش از حد پیچیده نکرده و با تصورات توام با ترس و وحشت ، خود را آشفته و سرگردان نکنید.

* دقت کنید که تغییرات کوچک از چه زمانی آغاز می شود، زیرا در این صورت می توانید خود را برای مقابله با تغییرات بزرگی که از راه می رسد ، بهتر آماده سازید.

هاو آموخته های جدید خود را مرور کرده و خلاصه ای از آنها را روی بزرگترین دیوار جایگاه (ب )اینچنین نوشت:

* وقوع تغییر امری طبیعی است.

* پیش بینی تغییر .

منتظر باشید روزی پنیر تمام شود.

* کنترل تغییر .

پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه.

* انطباق سریع و به موقع با تغییر .

اگر زود تر و سریعتر حرکت کنید ، به پنیر تازه دست خواهید یافت در غیراینصورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبتان نمی شود.

* تغییر کنید.

با تمام شدن پنیر خود را تغییر داده و حرکت کنید.

* از تغییرات لذت ببرید .

ماجراجو و اهل عمل باشید تا از طعم دلپذیر پنیر تازه بهره مند شوید.

لینک
جمعه، 17 تیر، 1384 -

     

 

موفقيت و خوشبختي

آيا موفقيت همان خوشبختي است؟

موفقيت عبارت است از :دست يافتن به اهداف از پيش تعيين شده در زمان معين

اما يك فرد موفق لزوما خوشبخت نيست،خوشبختي يا بد فرجامي اولا مربوط به نوع هدفي است كه افراد انتخاب ميكنند بدين صورت كه اگر هدف انتخاب شده يك امر پايدار و فنا ناپذيرباشد موجب موفقيت پايدار خواهد شد و در نتيجه فرد خوشبخت خنيز خواهد بود واگر هدف يك امر زود گذر و فاني باشد همچون حباب روي آب به زودي رنگ ولعاب خود را از دست خواهد داد و فرد نيز مدتي پس از رسيدن به آن ديگر احساس خوشبختي نخواهد كرد و ثانيا خوشبختي مربوط به مسيري است كه فرد براي رسيدن به هدف خويش برمي گزيند و به عبارت صحيح تر يك مسير درست موجب پايداري هدف و يك مسير اشتباه موجب ناپايداري هدف ميگردد .به ععنوان مثال براي پولدار شدن راههاي زيادي وجود دارد ،ميتوان با سخت كار كردن و استفاده از راههاي شرافتمندانه به اين هدف رسيدولي همچنين ميتوان با دزدي و سرقت اموال ديگر نيز به اين هدف دست يافت.

 

موفقيت تابع نظم و ترتيب است

شما بايد براي رسيدن به موفقيت 2نكته مهم را در نظر بگيريد.

 نكته اول:تعيين اولويت ها يعني اگر تمام اعمالي كه براي بدست آوردن نتيجه لازم است را انجام دهيم ولي توالي و ترتيب لازم را رعايت نكنيم نتيجه مطلوب بدست نمي آيد بنابراين يكي از مهمترين عوامل موفقيت ،كشف اولويت ها در زندگي است.

نكته دوم:در تحقق يك هدف فقط رعايت توالي و ترتيب كار هايي كه بايد انجام شود كافي نيست بلكه بايد ميليونها كاري را هم كه انجام آنها جهت رسيدن به آن هدف مضر است را نيز ترك كنيد به عنوان مثال كافي نيست كه از شاگردان اول كنكور بپرسيد كه شما چه كرده ايد تا موفق شديد بلكه بايد از آنها اين سوال را هم بپرسيد كه شما چه كار هايي را نكرديد كه موجب موفقيت شما شد.آنها جهت رسيدن به موفقيت براي مدتي خود را از رفتن به ميهماني،گردش و تفريح،تماشاي تلويزيون و......... منع كرده بودند.

 

مدل كلي حركت در فرآيند موفقيت

فرآيند موفقيت مجموعه اعمال متوالي است كه موجب رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده مي شود.

براي تعيين اين فرآيند بايد گام هاي زير طي شود.

گام اول:شناسايي چشم انداز(vision)ماست يعني از جايگاهي كه ايستاده ايم به آينده نگاه كنيم اگر اين چشم انداز شفاف،بر انگيزاننده و اميد بخش بود و تصوير شفاف و روشني از زندگي ما را به نمايش بگذارد آن موقع است كه انرژي لازم براي حركت موتور فعاليت ما فراهم شده است.

گام دوم:ترسيم وضعيت مطلوب ما در اين چشم انداز است كه همانند استارت ماشين آغاز حركت ما راموجب ميشود.

گام سوم :حال بايستي وضعيت موجود راكه تركيبي از نياز ها و امكانات ما مي باشد را در راستاي رسيدن به وضعيت مطلوب شناسايي كنيم.

گام چهارم:در اين مرحله بايد بهترين مسيري را كه ما را از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب ميرساند را شناسايي كنيم.

گام پنجم:بعد از شناسايي مسير بايد مشخصات اين مسير را طي يك برنامه اجرايي مشخص كنيم.

گام ششم:قبل از حركت در مسير مشخص شده بايد مسير حركتمان را ايمن سازي كنيم يعني بايد در مسير حركتمان ايستگاههايي را براي بررسي و ارز يابي مسير طي شده مشخص كنيم ودر صورت لزوم براي بهبود مسير برنامه هايي را در نظر بگيريم.

 

موانع ورود به فرآيند موفقيت

براي اينكه بتوانيم تمام توان خود را براي ورود به فرآيند موفقيت بكار بگيريم بايد موانع ورود به اين فرآيند را شناسايي كرده و از بين ببريم .اين موانع عبارتند از:

الف:سرنوشت

بسياري از افراد و جوامع عامل سرنوشت را در تمامي اتفاقات زندگي خود عامل اصلي ميدانندو اين عامل يكي از مهمترين عوامل باز دارنده افراد جهت ورود به فرآيند موفقيت است.بسياري از افراد ميگويند كه سرنوشت ما همين است و ما نميتوانيم آن را تغيير دهيم حال آنكه خداوند متعال مانع از ترقي و پيشرفت هيچ يك از بندگان خود نخواهد شد.اين تفكر يعني اين كه مركز كنترل كامل رفتار انسان در عوامل بيروني است و در نتيجه تفكري جبر گونه از عالم هستي به انسان القاء ميكند.

ب:نفي علت(عدم وجود نظم در عالم)

در مقابل سرنوشت نيز عدهاي به عدم وجود نظم در عالم اعتقاد دارند كه اين تفكر نيز يكي از عوامل باز دارنده افراد جهت ورود به فرآيند موفقيت است.افرادي كه اين طرز تفكر رادارندعالم هستي را از هر گونه اقتدار و حاكميت و قانونمندي بي نصيب ميدانند و انسان را مختار محض مي پندارند .اين تفكر نيز اصل اساسي فرآيند موفقيت كه مبتني بر قانونمندي عالم هستي است را نفي مي كند.

 

بخواهيد تا بر آورده سازم

بندگان من از من بخواهيد تا من بر آورده سازم(قرآن كريم سوره غافر آيه 60)

خداوند آن ذات اقدسي است كه همواره با شماست،هر كجا كه باشيد وهمواره بر اعمال شما بصير وآگاه است(تا شما را به بهترين نحو كمك نمايد)(قرآن كريم سوره حديد آيه 4)

همانطور كه ملاحظه ميكنيد طراح و سازنده سيستم جهان هستي به منظور دستگيري وكمك رساني به بندگان خود همواره آماده است مشروط به اينكه خود بخواهيد.

 

دوربين خود را به دست گيريد

سوژه مناسب با ذوق و سليقه خود را انتخاب كنيدو.............

در حدود 3000سال پيش اهرام مصر ساخته شد

در حدود 2500 سال پيش تخت جمشيد بنا گرديد

و..........................................

اما سازندگان اين بناها هيچكدام نه كامپيوتري در اختيار داشتند ونه تحصيلات دانشگاهي ودر بسياري موارد حتي كاغذ و قلم نيز در اختيار آنها نبوده اما با اين وجود تمامي اين پروژه ها را به انجام رساندند و اگر كمي در مثالهاي ذكر شده تامل كنيم به نظر شما چه پيامي در يافت خواهيم كرد؟

نبود امكانات ،فقدان مهارت،نبود دانش فني و........هرگز مانعي براي موفقيت ما نخواهد بود و اگر تنها انگيزه وخواستن وجود داشته باشدبه آن دست خواهيم يافت.

پس بهانه نبود ابزار ،نداشتن اطلاعاتو مهارت و.........را كنار بگذاريدو اگر واقعا ميخواهيد به اهداف خود دست يابيد حال دوربين خود را به دست گيريد و تصويري از اهداف خود را نشانه گيري كنيد و آنقدر اين دوربين و لنز هاي آن را حركت دهيدتا يك تصوير رضايت بخش و شفاف به دست آوريد و اين موقعي است كه ديگر هيچ درنگي جايز نيست به سرعت از هدف خود تصوير مشخصي تهيه كنيد و تمامي خصوصياتتصوير خود راثبت كنيد.

براي اين كه متوجه شويد كه آن را درست انتخاب كرده ايدآنرا نگاه كنيد و تصور كنيد اگر لبخند رضايت تمام عيار بر لبان شما نقش بست مطمئن باشيد كه هدفي را كه انتخاب كرده ايد درست بوده است.

به كم قانع نباشيد و نگوييد كه قسمت من از اين دنيا همين بوده است زيرا در اين صورت چيزي بيش از آن عايدتان نخواهد شد و هرگز زمان را از دست ندهيد و نگوييد ممكن است فردا چيز بهتري پيدا كنم خيلي از افراد براي اينكه فردا چيز بهتري پيدا كنند امروز را از دست داده اند.

شما هميشه فرصت انتخاب داريد و هرگز ضرري متوجه شما نخواهد شد.بر روي هدف خود متمركز شويد و حركت را آغاز كنيد.هيچ ريسكي براي آنان كه دستان خود را در دستان پروردگار جهان هستي گذارده و به او ايمان دارند وجود نخواهد داشت.

 

جشنواره اهداف

كليه اهداف زندگي خود را بر روي كاغذ بنويسيد در موقع نوشتن تصاوير ذهني خود به هيچ چيز ديگري فكر نكنيدهمه آنها را بدون هيچ كم وكاستي بر روي كاغذ بنويسيد ،آنچه اينك در  ذهن شما خلق شده است از اين پس هدف زندگي شما خواهد بود و همچون رهبري توانا فرمان زندگي شما را بدست ميگيرد پس متوجه علايم ونشانه هايي كه از طرف خالق هستي براي شما ارسال ميشود باشيد تا با اجراي صحيح آن راهنماييها بتوانيد درست انجام دادن كارها به اهداف خود برسيد.

توجه داشته باشيد وقتي كه هدفي در ذهن شما خلق ميگردد دقيقا مثل جوانه ايست كه از هسته كاشته جوانه زده و به تعبير ديگر وجود ذهني يك چيز اولين مرتبه وجودي آن محسوب ميشود اما فعاليت شما به اينجا ختم نميشود و تازه بعد از جوانه زدن هدف در ذهن شما ،فعاليت شما آغاز ميگردد.از اين پس شما بايد مانند يك باغبان دلسوز از آن مراقبت كنيد تا به درختي تنومند تبديل گرددو شاهد به ثمر رسيدن آن باشيدپس حتما اهداف خود را بر روي كاغذ ثبت كنيد و آن را در مكاني قرار دهيد كه هميشه در معرض ديد شما باشدو اگر ميتوانيد تصويري از تحقق آن ايجاد نماييد،توجه داشته باشيدحداقل روزي يك بار آن را نگاه كنيد و در ارتباط با آن بينديشيد.

براي اهداف خود فضاي لازم را ايجاد كنيد و نگذاريد علف هاي هرز (مثل اهدافي كه ميتوانند با هدف اصلي شما در ارتباط باشند و يا افرادي كه مرتبا به سمت شما امواج منفي ميفرستند)در كنار نهال هاي شما رويش كنند.

 

اهداف بلند مدت واهداف كوتاه مدت

ميزان ودوره مراقبت شما بستگي تام به نوع هدفي دارد كه انتخاب كرده ايد به عنوان مثال نهال گردو براي به ثمر رسيدن نياز به هفت سال مراقبت دارد حال آنكه نهال كدو پس از چند هفته به بار خواهد نشست.اهداف و آرزو هاي شما نيز به دو دسته كوتاه مدت تقسيم خواهند شد .بعضي از اهداف به زودي قابل دستيابي ميباشند و بعضي ديگر نياز به زمان بيشتري دارند.پس اهداف خود را به دو دسته كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم كنيد.براي انجام اين كار ميتوانيد اهداف خود را قيمت گذاري كنيد و آنها را از كوچك (كم قيمت ترين)به بزرگ(پر قيمت ترين)رديف كنيد و حال ميتوانيد آنها را به دو دسته بلند مدت و كوتاه مدت تقسيم كنيد.

 

كار بري هدف

آيا تا به حال به نكات زير توجه كرده ايد؟

1-نقش دروازه بان فوتبال

هيچ يك از بازيكنان در شناخت هدف (وارد كردن توپ به دروازه حريف)سر در گم و گيج نيست همه بطور شفاف ميدانند كه به كدام سمت بايد حركت كنند.

2-سيبل تير اندازي

روزي رامان يوكي استاد مسلم تير اندازي از شاگردانش خواست تا شاهد هنر نمايي وي باشند.او ميتوانست شاخه گلي را از فاصله 500 قدمي نشانه رود اما آنروز در 100قدمي ايستاد و چشمان خود را بست ،فكر ميكنيد چه اتفاقي افتاد؟پيكان با فاصله زيادي به خطا رفت!!!

استاد به شاگردانش لبخندي زد و گفت:هرگز به هدفي كه نمي بيني نخواهي رسيد.

3-آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا با ذره بين قادر به سوزاندن ميباشيم؟

ذره بين با متمركز كردن شعاع هاي پراكنده نور خورشيد در نقطه كانون خود اولا توليد انرژي عظيمي حاصل از هم افزايي است مي نمايد و ثانيا انرژي توليد شده در نقطه كانون خود مهار ميكند.

هدف نيز كانون تمركز ذهن ما انسانها در زندگي است كه اگرآگاهانه يا نا آگاهانه ،چيزي را در اين كانون قرار دهيم به طور حتم محقق خواهد شد.

پس بر نتايج مطلوب اهداف خود متمركز شويد نه بر فعاليتها و نه بر نتايج نا مطلوب.

اهداف ما براي ما فرصت ها را بوجود خواهند آورد اگر هدفي نداشته باشيد چيزي به نام فرصت هم نخواهيد داشت.پس هدف فرصت ساز است و بي هدفي فرصت سوز. باد موافق براي كشتي بي مقصد بي معناست .

شخصي در سريك چهار راه ايستاده بود و سوال كرد :ممكن است به من بگوييد كجا بايد بروم؟

طرف مقابل جواب داد:بستگي دارد كه شما كجا ميخواهيد برويد؟

شخص اول گفت:من نمي دانم

طرف مقابل جواب داد :پس فرقي نميكد كه از كدام راه برويد!!!

يعني اگر ندانيد به كجا مي خواهيد برويدو اگر هدف مشخصي نداشته باشيد ديگر وجود يك شخص راهنما در كنار شما هيچ كمكي به شما نخواهد كرد.

 

ويژگيهاي هدف

هدفي را كه انتخاب ميكند بايد پنج ويژگي زير را دارا باشد تا آن هدف به صورت صحيح انتخاب شده باشد.

1-هدف بايد مشخص باشد(Specific)

2-قابل سنجش باشد(Measurable)

3-دست يافتني باشد(Achievable)

4-واقعي باشد(Realistic)

5-داراي زمان باشد(Timely)

چنانچه حرف اول كلمات انگليسي فوق را با هم تركيب كنيم به كلمه SMARTبه معناي هوشمند ميرسيم يعني اگر هدفي راكه انتخاب ميكنيد داراي ويژگيهاي فوق باشد آن هدف يك هدف هوشمندانه است و خداوند نيز در راه رسيدن شما به اينگونه اهداف شما را ياري خواهد كرد.

 

هدف بايد مشخص باشد.

مشخص بودن هدف يعني بايد بدانيد كه چه پاسخي براي چه نيازي وجود دارد.

پس هدف بايد :

1- از جهات مختلف تعريف شده باشد به عنوان مثال اگر شما بگوييد كه ميخواهيد خانه اي داشته باشيد بايد مشخص كنيد كه :

- نوع خانه چه باشد( ويلايي آپارتماني و يا .........)

- وسعت خانه چقدر باشد(1000مترمربع يا 100 مترمربع يا .........)

- موقعيت مكاني آن كجا باشد( تهران يا شيراز يا ....... شمال تهران جنوب تهران ويا .......)

- حدود قيمت آن ( 100 ميليون تومان يا 40 ميليون تومان و يا ..........)

- مشخصات و خصوصيات داخل خانه ( تعداد اتاقها و دكوراسيون داخلي و ........)

2- تصوير روشن و شفافي از تحقق آن در ذهن خود داشته باشيد يعني اين كه بدانيم اين هدف براي ما و ديگران داراي چه اثر يا آثار قابل تعريفي است و يا بعبارت ديگر ما بايد به روشني بدانيم كه اگر به هدف خود نرسيم چه چيزهايي را از دست خواهيم داد و چه تفاوتهايي با بدست آوردن آن وجود دارد و اگر اين تفاوتها براي ما ايجاد ضرورت ننمايد ( يعني در واقع يك تفنن باشد ) هرگز محرك كافي براي تحقق اهداف ما ايجاد نشده است.

3- حتما هدف خود را در قالب يك جمله مثبت و بطور واضح بنويسيد و همواره در جلوي ديد خود قرار دهيد و اگر بتوانيد تصويري از آن براي خود تهيه كنيد به مراتب تاثير بيشتري در تحريك شما خواهد داشت و همچنين اگر بتوانيد احساسات خود را نيز در صورت رسيدن به هدف شناسايي كنيد و در ذهن خود مرور كنيد آنگاه خواهيد ديد كه چه تاثير شگرفي در سرعت بخشيدن به رسيدن به اهدافتان در شما ايجاد خواهد شد. توجه داشته باشيد براي موفقيت بايد بر آنچه ميخواهيد تمركز كنيد و نه بر آنچه نميخواهيد.

مثال : وقتي بچه ها را از كاري منع ميكنيد مشاهده ميكنيد كه نتيجه برعكس دارد و آنها تمايل بيشتري بر انجام آن كار دارند پس بايد ذهن آنها را متوجه كار صحيح نماييد.

4- هزينه هايي را كه براي رسيدن به هدف خود بايد بپردازيد مشخص كنيد و توجه داشته باشيد كه بخش مهمي از اين هزينه ها اموري است كه بايد از دست بدهيد. بعنوان مثال هزينه قبولي در كنكور فقط پرداخت مبلغ ثبت نام در كلاس كنكور نميباشد شما بايد از رفتن به سينما و پارك و ..... نيز براي مدتي چشم پوشي كنيد .

5- اهداف شما بايد بصورت همگون تعريف شوند يعني تعارضي با يكديگر نداشته باشند بعنوان مثال شما نميتوانيد تنها رشد سر خود را بخواهيد مگر اينكه اندام ديگر شما نيز با آن رشد كنند در غير اينصورت شما شكست خواهيد خورد . اما نكته مهم اين است كه در صورت شكست نااميد نشويد بلكه مجددا اهداف خود را مورد بررسي قرار دهيد و اشكال آن را رفع كنيد.

 

چگونه اهداف خود را مشخص كنيم؟

براي ايجاد كردن و آوردن هر چيزي در زندگيتان تصور كنيد كه هم اكنون آن چيز در اختيار شماست.

اگرهدف خود را انتخاب كرده ايد براي اينكه بفهميد هدف شما مشخص و شفاف است به چهار سئوال زير پاسخ روشن دهيد.

1- اگر هدفم محقق شود چه نتايج مطلوبي را براي من و ديگر افرادي كه سرنوشت آنها براي من مهم است خواهد داشت ؟

2- اگر هدفم محقق شود از وقوع چه نتايج نامطلوبي براي من و ديگران جلوگيري ميكند؟

3- اگر هدفم محقق نشود چه اثرات سويي براي من و ديگران خواهد داشت و بعبارت ديگر چه بهايي را پرداخت خواهم كرد؟

4-  اگر هدفم محقق نشود چه نتايج مطلوبي براي من و ديگران بدست نميايد؟

همچنين در انتخاب اهداف خود به دو نكته مهم ديگر توجه داشته باشيد.

الف : مجموعه اهداف شما نبايد يكديگر را نقض كنند و متضاد يكديگر باشند.

ب : ديگران را نيز در اهداف خود در نظر بگيريم و به اهداف معنوي نيز بيانديشيم.

 

هدف بايد قابل سنجش باشد.

 

اين ويژگي هدف ( قابل سنجش بودن ) فقط به اين معنا نيست كه هدف بايد امري كمي باشد بلكه به اين معناست كه هدف بايد شاخصي براي تحقق داشته باشد تا بتوان ميزان فاصله آن را ( دور بودن يا نزديك بودن ) نسبت خود تشخيص دهيم. در مورد اهداف مادي ميتوان آنها را با شاخصهاي كمي مورد سنجش قرار داد و در مورد اهداف معنوي بايد از شاخصهاي كيفي استفاده نمود بعنوان مثال اگر شما ميخواهيد بنده خوب خدا باشيد بايد شاخصهايي را نيز براي يك بنده خوب تعريف كرده باشيد و خود را با آن شاخصها سنجش كنيد.

 

هدف بايد دست يافتني باشد.

لازم نيست كه  هدف شما از ديد ديگران امري ممكن باشدولي حتما بايد از ديد خودتان غير ممكن نباشد .در غير اين صورت هدفي كه انتخاب كرده ايد تنها يك آرزوست.به عنوان مثال اگر هدف شما داشتن يك هواپيماي جت اختصاصي است خودتان آنرا مورد بررسي قرار دهيد كه آيا آن هدف براي شما دست يافتني است يا خير!!

هدف بايد واقعي باشد

واقعي بودن هدف يعني اينكه هدف خيالي و توهمي نباشد به عنوان مثال شما نمي توانيد به بازار برويد و يك ماشين پرنده خريداري كنيد اما ساخت يك ماشين پرنده براي يك مخترع ميتواند يك هدف باشد پس ماشين پرنده براي اولي يك خيال و براي فرد دوم يك هدف است.

ويا قبولي در كنكور در رشتهاي كه اصلا وجود ندارد يك هدف غير واقعي است .اما ميتوانيد به عنوان يك برنامه ريز وزارت علوم ،ايجاد رشته مذكور را هدف قرار دهيد.

هدف بايد داراي زمان باشد

متاسفانه بسياري از افراد از توجه به اين ويژگي غفلت مي ورزند .شايد در اين مواقع سعي ميكنند براي تحقق اهداف خود زمان زمان پيش بيني كنند  و وقتي كه اين توان رادر خود نمي يابند از تعيين منصرف ميشوند غافل از اينكه زمان در واقع بخشي از هدف شماست براي در ك اين مطلب به مثال زير توجه كنيد:

تصور كنيد شما در سن 30 سالگي صاحب دوچرخه شويد و يا در سنين كهولت كه امكان رفتن به دانشگاه را نداريد در كنكور قبول شويد.

پس لازم است كه شما زمان وقوع يا دستيابي به هدف خود را پيش بيني كنيد درست مثل تعيين  خود هدف.

تنها شما به طرف هدف حركت نمي كنيد بلكه هدف نيز به سمت شما حركت خواهد كردو اگر........

عشق يك آيينه است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند.

آيا هرگز توجه كرده ايد كه:

براي اتومبيل در حال حركت ،زمان رسيدن به مقصد معين ،تابعي است از فاصله،شتاب،سرعت،اصطكاك،و........وهمه عوامل مذكور متغيير هاي معادله در نظر گرفته شده و مهمترين عاملي كه ثابت فرض ميشود مقصد است.

حال اگر مقصد را نيز متحرك در نظر بگيريد مثل زماني كه اتومبيل مقصد دارد به اتومبيل در حال حركت ديگري برسد(مثل مسابقات اتومبيلراني)وضع بسيار متفاوت است زيرا ممكن است بر خلاف جهت حركت اتومبيل دور شود و يا بر وفق جهت آن نزديك شود.حتما بارها در طول زندگي خود به هر سه مورد ذكر شده برخورد كرده ايد.البته شايع ترين آنها حالت اول است اما ميتوان همزمان وقتي كه شما به سمت هدف در حال حركت هستيد كاري ميكنيد كه هدف نيز به سمت شما در حركت باشد.به عنوان مثال :سالها انسان به دنبال آب راه مي افتاد و زندگي كوچ نشيني داشت اما زماني كه تصميم گرفت آب را بسوي خود روان كند زندگي شهري پديد آمد.

يكي از راههايي كه ميتوانيد براي حركت هدف به سمت خودتان از آن استفاده كنيدايجاد انگيزش در شركاء و همكاران ويا كاركنان خودتان است.

پس به طور خلاصه اگر ميخواهيد نتايج حيرت انگيزي كسب كنيد بايد به هدفتان عشق بورزيد و براي اين كار دو راه در پيش داريد:

1-پس از بررسيهاي دروني در يابيد كه واقعا چه چيزي ميتواند تمامي توان شما را به فوران درآورد

2-تصويري بسيار شاد ودلنشين را با هدفتان ادغام كنيد و از مجموعه آنها يك تصوير واحد و ايده آل بسازيد .درست مثل متخصصين تبليغات كه براي ايجاد اشتياق مردم نسبت به يك كالا از يك صداي گرم و دلنشين و يا از يك چهره محبوب و پر طرفدار استفاده ميكنند.

نجار سالخورده اي به كار فرماي خود گفت كه ميخواهد باز نشسته شود تا خانه اي براي خود بسازد  ولي كارفرما از اين كه كارگر خود را از دست ميداد نا راحت بود ولي نجار خسته بود و به استراحت نياز داشت.كارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ديگري براي او بسازد و بعد باز نشسته شود .نجار نيز قبول كرد ولي چون ديگر دل به كار نمي بست از چوبهاي نا مرغوب استفاده كرد و كارش را نيز سر سري انجام ميداد .پس از اتمام خانه ،كارفرما براي ديدن خانه آمد و كليد خانه را به نجار داد و گفت :اين هديه من به شماست بابت زحماتي كه در اين سالها برايم كشيدي!!!    

 

لینک
چهارشنبه، 8 تیر، 1384 -